رمانکده سرزمین دانلودرمان ایرانی
رمانکده سرزمین دانلودرمان ایرانی


دوستان

.:: آخرین مطالب ::.

عنوان تاریخ
دانلودرمان هیچوقت دیرنیست نوشته مهسازهیری کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلودرمان عشق ودوری نوشته هانیه علی نژادکاربرانجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلودرمان نه خانی آند نه خانی رفت نوشته مانا کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلود رمان احساس من معلول نیست جاوا،اندروید،ایفون،pdf 1393/06/30
دانلودرمان درست مثل بهشت نوشته fereshteh-92 کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلودرمان عمر هیچ درختی ابدی نیست نوشته safa9433 کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان نابخشوده نوشته gelayol*کاربرانجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان تنها در باغ نوشته هوای تو کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان تمنای ستایش نوشته ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان خاطرات پوسیده نوشته سپیده فرهادی کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان عشق یا پول نوشته مریم اسکندری کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان رمان خنده های وحشی طوفان نوشته Razieh.A کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان گل مرداب (جلد دوم رمان مرداب زندگی) نوشته destiny aran کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر ( در تمنای توام 2 ) نوشته رویا رستمی کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان امشب ازت متنفرم نوشته مهسا اسدی کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان زنی دیگر نوشته martany کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان تقدیر نوشته moones ahmadi کاربرانجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان به قلب من نگاه کن نوشته پریسا حیدری کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/28
دانلودرمان خونه مادربزرگ نوشته arisa15 کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/28
دانلودرمان ایستگاه خوشبختی نوشته negin3 کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/23

موضوع: <-CategoryName->

سلام از کاربران محترم درخواست دارم گزارش خرابیهای لینک  را در این پست بدید

 

 

 

تا من لینک جدید بذارم ممنون

 

 

برای پیدا کردن رمان مد نظرتون از جستجوی گوگل

 

 

داخل وبلاگ استفاده کنید




نویسنده : زهره
سه شنبه 8 بهمن 1393برچسب:گزارش خرابی لینکهای دانلود ,


تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1393برچسب:گزارش خرابی لینکهای دانلود , | 21:4 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

دوستان من نسخه آندروید هر کتابی را قرار میدم ولی اگه خواستید میتونید با نرم افزار gobookیاreader pro
فرمتهایی که برای آیفون و تبلت گذاشتم رو که فرمت epub
هست در گوشی آندروید خودتون نصب کنید و بخونید به این صورت که یکی از این نرم افزارها را دانلود کرده و نصب کنید

GO_BOOK_1_23

onelink.ir/pcqCW

MOON_READER_PRO_1_8_4

onelink.ir/wvMze




نویسنده : زهره
یک شنبه 24 دی 1393برچسب:نرم افزار,


تاريخ : یک شنبه 24 دی 1393برچسب:نرم افزار, | 18:54 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

برای دانلود از سایت uploadboy.com مراحل زیر را انجام دهید:


مرحله اول: پس از ورود به صفحه دانلود، ابتدا روی دکمه Free Download (طبق تصویر) کلیک کنید تا به صفحه بعد منتقل شوید



 مرحله دوم: دکمه Create Download Link را کلیک کنید تا به صفحه بعد منتقل شوید

 



مرحله سوم: روی دکمه Download Now کلیک کنید تا دانلود آغاز شود. توجه کنید که این لینک تا 200 ساعت برای شما فعال است و پس از 200 ساعت، مجددا باید همین سه مرحله را تکرار کنید تا مجددا لینک دانلود جدیدی برایتان فعال شود.

 





نویسنده : زهره


تاريخ : جمعه 2 خرداد 1393برچسب:نحوه دانلود ازuploadboy -شیوه نحوه دانلود ازuploadboy , | 18:30 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

با سلام به دوستان عزيزم ميخواستم يه تذکري بدم چون من رمانها قبل از ويرايش ميذارم ميخواستم بدونيد ممکن غلط املايي داشته باشه پيشاپيش از شما معذرت ميخوام

در ضمن هر رماني خواستيد بهم بگيد اگه نويسندش اجازه داد حتما ميذارم ممنون




نویسنده : زهره


تاريخ : یک شنبه 11 فروردين 1393برچسب:رمان موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد, | 21:16 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان هیچوقت دیرنیست نوشته مهسازهیری کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه :داستان پیرامون تلاش های شخصیت زن داستان در جهت جبران کردن اشتباهات گذشته اش هست. یک جور رویارویی نیروهای مثبت و منفی که یکی از نتایج حاصلش می تونه این باشه که هیچ چیز قطعاً خوب یا قطعاً بدی وجود نداره… و اینکه هیچ وقت دیر نیست!

بخشی از رمان :اگر آدم خیال پردازی کنارم بود، حتماً تصور می کرد امروز برای من روز بزرگیه. اما نکته اینجا بود که نه امروز فرقی با بقیه ی روزها داشت، نه آدمی کنار من بود. تنها جنبنده ای که اطراف من با چشم قابل دیدن بود، صد متر اون طرف تر انتهای این جاده ی ساکت و بلند، پشت فرمون نشسته بود و احتمالاً به مانتوی از مد افتاده ی من نگاه می کرد. البته به جز کلاغی که پنج دقیقه ی تمام بالای سرم قار قار می کرد و دلم می خواست با پاشنه ی کفش مخش رو توی منقارش بیارم.
با دو انگشت استخوان بینی م رو مالش دادم و دوباره به انتهای جاده نگاه کردم. نه به اون پراید کهنه بلکه به خط های موازی که یه جایی می پیچید و شاید ماشینی رو به سمت من هدایت می کرد که منتظرش بودم. آدم هایی که یادشون نرفته باشه امروز چهار اردیبهشته.
به ساعت نگاه کردم. نیم ساعت بود که توی تنهایی ایستاده بودم و اگر توی این دو سال با هر بدبختی ای دست و پنجه نرم نکرده بودم، از این همه انتظار حتماً زیر گریه می زدم.
به بالا نگاه کردم. خورشید گوشه ی آسمون بود. اگر الان دو سال پیش بود، با دوست هام برنامه ی نمایشگاه کتاب رو میذاشتم نه اینکه جلوی در زندان قدم بزنم. هر چند که فرقی هم نمی کرد. من یاد گرفته بودم که اگر گندی می زنم باید پاش بایستم. از همون دو سال پیش توی دادگاه به این نتیجه رسیده بودم که کار من با همه ی آدم هایی که می شناختم، دیگه تموم شده… آدم هایی که من رو درست نشناخته بودند. هرچند که باورش سخت بود و امید برگشتن من رو سر پا نگه می داشت. اما امروز، دقیقاً از ۳۵ دقیقه ی پیش بهم ثابت شد که چیزی من رو به زندگی سابقم برنمی گردونه.

 

رمان هیچوقت دیر نیست






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان عشق ودوری نوشته هانیه علی نژادکاربرانجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه: قصه ی عشق دختر و پسریه که توی یک تصادف باهم آشنامیشن...برای ازدواج باهم باخونوادشون مشکل دارن...
 یه تصادف باعث میشه که پسر دیگه دختر رو نشناسه و...
 بخشی از رمان:

خواب مانده بود ودیربه دانشگاه رسیده بودوسرعت ماشین دیگر در کنترل او نبود.باماشینش به اوبرخورد کرد.سریعا"ازماشین پیاده شدوگفت:
 _معذرت میخوام خانم.دیرم شده چیزی تون که نشد؟
 _نه...مشکلی نیست.حالم خوبه.
 .آن روزکامیارفقط به آن دختر فکرمی کرد.خودش هم نمیدانست برای چه اینقدر چهره ی آن دختر جلوی چشمش میاید.تاحالا نشده بود که اینقدر به یک دختر فکر کند.ز زمانی که او رادیدیاد اصرارهای مادر وخواهرش افتادکه از زمانی که پادر26سالگی گذاشت پا دریک کفش کرده بودندکه بایدزن بگیری.احساس کرد چشمهای روشن دخترمانندآهنربایی اورا به خود جذب کرد.

رمان عشق ودوری

 

لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان نه خانی آند نه خانی رفت نوشته مانا کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


خلاصه : یاسمین دختر خانواده ای به گمان خود روشن فکر است که تنهایی و خلاء روحیش را با دوستیش پر کرده و فاصله ی پر نشدنی بین او و پدر و مادر باعث می شود در مقابل اشتباهات و آسیب های دیگران به شیوه ی خودش دنبال راه چاره باشد و با پنهان کاری خودش را مرحله به مرحله در نیمه راه سقوط قرار دهد . روابط و کشمکش های او با دوست پسرش بدون پشتیبانی خانواده شبیه بازی بزرگ بچه های کوچک می شود شبیه تفنگ بازی ها و دکتر بازی ها کودکانی با تفنگ ها و قرص های واقعی.
 

یاسمین شخصیت پر از کل کل و شیطون و پسر کشی نیست یا سمین یکی از هزاران دختر آرام و صبور و آبرودار و البته زیبا ی شرقیه و ادبیات آدمهای داستان ادبیات واقعیه آدمهاییه که درون جامعه هستن و خشونتش بخاطر احترام به مخاطب بسیار تلطیف شده ولی واقعیت خشونت کلامی و رفتاری آدمها در بطن جامعه در زیر پوست خانواده های خوشبخت، خشونت پر رنگ و غیر قابل انکاریه خشونت های مردانه ی از جنس ایرانی پشت ولنتاین های ایرانیزه شده پشت دست در بازو انداختن زوج های خوشبخت پشت عسل در دهان گذاشتن های عروسانه پنهان شده خشونت مردانه ی ایرانی فانتزی و جذاب نیست باطن عریان قبیحی داره .
 

مقدمه متنی از خانوم تهمینه میلانی :
 
خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست.
خشونت، تحقیر، آزار و گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که آرام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی،
مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد س ک س ی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد.
خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد.
مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده

امتداد همان "مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار" هایی است (باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم.

همان "زن صفت" و "مثل زن گریه می کردی" هایی است که بچه های مان از خیلی کودکی یاد می گیرند.

چون هایی که اسم شان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق ، زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش ، تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی و ج ن س ی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای نا موجه ترین رفتارها.
کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود

خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میان مان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سُخره می گیریم .

"خشونت" خودِ خودمانیم!!!!!؛

رمان نه خانی آمد نه خانی رفت

لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلود رمان احساس من معلول نیست نوشته نوشته سمیه .ف.ح کاربر نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آبفون/آیپد

خلاصه :
هنگامه دختری متفاوته . البته متفاوت نه از نظر خودش. از دید شمایی که اونو متفاوت می بیند. البته بعضی وقتها همینم غنیمته . چون خیلی ها ممکنه اصلاً نبیننش. چون اون معلوله . یه معلول جسمی . معلولی با هوش و قابلیتهایی خیلی بیشتر از تو ! خیلی بیشتر از من ! باز تا اینجا مشکلی نیست . مشکل وقتی به وجود می یاد که این آدم ، عاشق یه فرد سالم از نظر جسمی میشه . اون معلوله ولی احساسش معلول نیست . اون به اندازه ی من و تو یا حتی شاید خیلی بیشتر از ما ها ، عشق رو می فهمه ….پایان خوش
این داستان نصف واقعیت و نصف تخلیه. نصف واقعیش تند و تلخ و نصف تخیلیش ، هم برگرفته از ذهن زنده ی نویسنده . ذهنی که دوست داره کلی رو آدما تاثیر بذاره و چشماشون رو بشوره .


منبع:سایت نگاه دانلود






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان درست مثل بهشت نوشته fereshteh-92 کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

داستان در مورد یه خانم دکتره که عاشق کارشه و خیلی هم تو کارش مهارت داره.
این خانم دکتر بیست و شش ساله خودش رو توی کارش غرق کرده همه ی زندگیش توی کارش خلاصه میشه و خودش از این بابت خیلی راضیه و دوست نداره تغییری توی زندگیش ایجاد بشه اما خواهر بزرگترش اصلا از این وضع خوشش نمیاد و قصد کرده که برای خواهرش آستین بالا بزنه و برای دختر قصه ی ما شوهر پیدا کنه و از آنجا که یکدونه خواهرش رو خوب میشناسه تصمیم می گیره اون رو توی یه عمل انجام شده قرار بده.
نازنین هم بی خبر از همه جا به دعوت خواهرش آماده میشه تا به خونه شون بره اما بین راه اتفاقی براش می افته که زندگیش رو برای همیشه تغییر میده…

رمان درست مثل بهشت






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان عمر هیچ درختی ابدی نیست نوشته safa9433 کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید /تبلت/آیفون/آیپد

بخشی از رمان :مرد دست به سينه بازویش را به ديوار تكيه داده و به حركات تُند انگشتان او خيره نگاه مي كرد .
گفت : قهوه رو تازه دم كردم، چرا براي خودتون يكي نمي ريزيد ؟
 چاقو را روی ميز گذاشت و در يخچال را باز كرد .
مرد تکیه اش را از دیوار گرفت، به آرامي نزديك شد و گفت : لازانيا ! اين خيلي عالي به نظر مي رسه ... من حافظه تصويري خوبي دارم ، مطمئنم شما رو قبلا نديدم و نمي شناسمتون .
قوطي كنسرو ذرت را زير آب گرفت و شانه بالا انداخت .
با دست اشاره كوتاهي به شومينه و عكس بزرگ مرد كرد و گفت : شما بايد آقاي عبادی باشيد ... دكتر طاها عبادی .
طاها خنديد . جلو رفت . دَربازكُن را از داخل كشو بيرون كشيد .
قوطي كنسرو را از دستش گرفت و گفت : چند سالي هست كه فهميدم كي هستم اما ... موضوع من نيستم، درسته ؟!
چرخید و كنسرو باز شده را به دستش داد .
- مينو مرتب از شما تعريف مي كنه ... فكر مي كنم اغراق مي كرده .
طاها با صدا خنديد .

 

رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان نابخشوده نوشته gelayol*کاربرانجمن نودهشتیا برای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


روزهای سختی رو میگذرونم !!!وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود
 نفسم
 دنیایم
 دلم !
جدی نگرفتم و هیچی نگفتم،ولی دلم به قدری شاد شد که نگو
 -مهراد
 نگاشو از بقیه گرفت و گفت:
 -هوم؟
 -بگو شیش سیخ کباب سیخی شیش هزار!
 -بچه شدی؟ولم کن ارامیس
 -تورو خدا،بلد نیستی نه؟
 -بلدم
 -بگو پس
 -گیر نده خب
 -جون ارامیس
 -حالا انگار جونت برام خیلی ارزش داره
 رومو سمت بقیه کردم،حیف من که دارم با این حرف میزنم
 جیگرارو اوردن، تقسیمش کردیم
 -بخور
 با حالت قهر مشغول خوردن شدم
 -چیه؟
 -هیچی
 -قهر نکن خب
 -نیستم!
 -شیش سیخ کباب سیخی شیش هزار،شیش سیخ کباب شیخی سیش هزار
 دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم
 زدم زیر خنده
 خودشم خندش گرفته بود
 -راضی شدی؟
 -آره چه جورم
 -پروو ،حالا بخور!
 جیگرارو زدیم خوردیم
 -خب الان میرسونمت خونه تا گلاویج بیاد
 -باشه
 سوار شدیم و راه افتادیم

رمان نابخشوده

لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان تنها در باغ نوشته هوای تو کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

داستان ما داستان سحر مسرور ، فرزند هفتم خانواده پر پسر، این دختر ما رو مظلوم گیر آوردن ، به زور فرستادنش دنبال گنجی که در باغ اجدادیشون در مازندران قرار داره ، همزمان با کاوش های دختر ما اتفاقات هیجان انگیز و مفرحی براش اتفاق می افته که خوندنش خالی از لطف نخواهد بود

بخشی از رمان :_ بیل بزن مفت خور مگه با تو نیستم
یه نگاه پر از حرص به مردک پررو انداختم . دوباره بیل رو فرو کردم تو زمین و گفتم
_دارم بیل می زنم دیگه
بیل رو از دستم گرفتو نحوه به قول خودش بیل زدن رو بهم نشون داد و دوباره اونو داد به دستم
_به این می گن بیل زدن نه بیل زدن تو که انگار داری زمینو ناز می کنی
کفری شدم و بیلو انداختم زمین
_ اصلا به من چه ، من دیگه کار نمی کنم
یهو یارو یه تیکه چوب برداشت و هجوم اورد سمت من ، منم با دیدن حرکتش پا گذاشتم به فرار... همچنان می دوئیدم که پام فرو رفت تو یه چاله و افتادم ، خواستم پامو در بیارم که صداشو از بالای سرم شنیدم
_حالا برای من قلدری می کنی؟

رمان تنها در باغ

لینک اصلی رمان
 






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان تمنای ستایش نوشته ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه داستان....
 ستایش یه دختری مثل همه ی دخترای دیگه ولی چادریه ودر بیشتر موارد همین چادری بودنش مانع از پیشرفتش میشه ولی اون یه دختر صبوره که میخواد به همه ثابت کنه حجابش محدودیت نیست...
 با اینکه از دوران دبیرستان هدفی برای زندگیش نداره ولی ناخودآگاه میخواد بعد از گرفتن لیسانس تو رشته حقوق ثابت کنه که میتونه....و در آخر با تمام سختی ها موفق میشه ولی به خاطر مشکل داداشش تن به یه ازدواج اجباری میده....با پسری ازدواج میکنه که دائم الخمره...کفر خدا میگه....ولی ستایش بازم برای زندگیش میجنگه تا اینکه.....

 رمان تمنای ستایش

لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان خاطرات پوسیده نوشته سپیده فرهادی کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

بخشی از رمان :برگه های آلبوم رو ورق میزد و من روبروش نشسته بودم و از هر کدام که سوال می پرسید جوابش را میدادم.
 -این کیه؟
 -کدوم؟
 با دستش عکسی رو نشون داد.
 نگاهم به روی صورتش ثابت موند. دستم رو بی اختیار روی صورتش کشیدم و گفتم:
 -رضا
 با تعجب نگاهم کرد و گفت:
 -این عکس مال چند ساله پیشه؟
 چشمهام رو به سمت بالا بردم و کمی فکر کردم و گفتم:
 -حدوداً مال سیزده ،چهارده ساله پیشه.
 خندید و گفت:
 -اون موقع باید چهارده ، پانزده ساله بوده باشی؟
 لبخندی زدم و گفتم:
 -آره همون سال ها بود. یه روز که با هم توی حیاط وایساده بودیم. علی ازمون عکس انداخت.
 -من تا حالا این آلبوم رو ندیده بودم.
 -این آلبوم رو بین وسایلم توی انباری خونه ماماینا پیدا کردم. بعد از اینکه از خونه باغ اثاث کشی کردیم، خیلی از وسایلم رو تو انباری گذاشتم.
 صدای زنگ تلفن باعث شد از جام بلند شم و به سمت تلفن برم.
  

 

لینک اصلی رمان






صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 86 صفحه بعد

امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید

خبرنامه وب سایت:







کد بنر محک



document.write('');

درباره نویسنده

زهره ٍ به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم در این وبلاگ لحظات خوشی داشته باشید منبع مطالب سایت نگاه و نودهشتیا می باشد
ایمیل : ghahremanlu.zohreh@gmail.com

آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:

وضعیت وبلاگ :

اوقات شرعی :

تبلیغات