گنج رمان
دانلودرمان -رمانهای جذاب وعاشقانه-رمان موبایل-رمان pdf-رمان آندروید-رمان تبلت-رمان جاوا-رمانapk- داستان وکتاب
گنج رمان


دوستان

.:: آخرین مطالب ::.

عنوان تاریخ
تغییر آدرس وبلاگ 1398/07/04
دانلودرمان تلخ تر از اسپرسو 1393/07/01
دانلودرمان عشق وغرور وغیرت نوشته آیناز کاربر انجمن نودهشتیا 1393/07/01
دانلودرمان احساس خاموش نوشته نیلوفر جهانجو کاربر انجمن نودهشتیا 1393/07/01
دانلودرمان خورشید قلبم نوشته (مهسا.ج) jo-jo کاربر انجمن نودهشتیا 1393/07/01
دانلودرمان هیچوقت دیرنیست نوشته مهسازهیری کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلودرمان عشق ودوری نوشته هانیه علی نژادکاربرانجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلودرمان نه خانی آند نه خانی رفت نوشته مانا کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلود رمان احساس من معلول نیست جاوا،اندروید،ایفون،pdf 1393/06/30
دانلودرمان درست مثل بهشت نوشته fereshteh-92 کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/30
دانلودرمان عمر هیچ درختی ابدی نیست نوشته safa9433 کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان نابخشوده نوشته gelayol*کاربرانجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان تنها در باغ نوشته هوای تو کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان تمنای ستایش نوشته ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان خاطرات پوسیده نوشته سپیده فرهادی کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان عشق یا پول نوشته مریم اسکندری کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان رمان خنده های وحشی طوفان نوشته Razieh.A کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان گل مرداب (جلد دوم رمان مرداب زندگی) نوشته destiny aran کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر ( در تمنای توام 2 ) نوشته رویا رستمی کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29
دانلودرمان امشب ازت متنفرم نوشته مهسا اسدی کاربر انجمن نودهشتیا 1393/06/29

موضوع: <-CategoryName->

سلام از کاربران محترم درخواست دارم گزارش خرابیهای لینک  را در این پست بدید

 

 

 

تا من لینک جدید بذارم ممنون

 

 

برای پیدا کردن رمان مد نظرتون از جستجوی گوگل

 

 

داخل وبلاگ استفاده کنید




نویسنده : زهره
سه شنبه 8 بهمن 1393برچسب:گزارش خرابی لینکهای دانلود ,


تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1393برچسب:گزارش خرابی لینکهای دانلود , | 21:4 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

دوستان من نسخه آندروید هر کتابی را قرار میدم ولی اگه خواستید میتونید با نرم افزار gobookیاreader pro
فرمتهایی که برای آیفون و تبلت گذاشتم رو که فرمت epub
هست در گوشی آندروید خودتون نصب کنید و بخونید به این صورت که یکی از این نرم افزارها را دانلود کرده و نصب کنید

GO_BOOK_1_23

onelink.ir/pcqCW

MOON_READER_PRO_1_8_4

onelink.ir/wvMze




نویسنده : زهره
یک شنبه 24 دی 1393برچسب:نرم افزار,


تاريخ : یک شنبه 24 دی 1393برچسب:نرم افزار, | 18:54 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

سلام

دوستان من تصمیم گرفتم به  یه وبلاگ دیگه نقل مکان کنم

 

امیدوارم همراهم باشیدبا کلیک بر روی لینک

 

زیر وارد وبلاگ جدید بشید.



 

آدرس جدید وبلاگ رمان

 

http://www.donyayroman.rozblog.com/




نویسنده : زهره


تاريخ : جمعه 4 مهر 1393برچسب:تغییر آدرس وبلاگ -رمانهای جدید, | 10:49 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

برای دانلود از سایت uploadboy.com مراحل زیر را انجام دهید:


مرحله اول: پس از ورود به صفحه دانلود، ابتدا روی دکمه Free Download (طبق تصویر) کلیک کنید تا به صفحه بعد منتقل شوید



 مرحله دوم: دکمه Create Download Link را کلیک کنید تا به صفحه بعد منتقل شوید

 



مرحله سوم: روی دکمه Download Now کلیک کنید تا دانلود آغاز شود. توجه کنید که این لینک تا 200 ساعت برای شما فعال است و پس از 200 ساعت، مجددا باید همین سه مرحله را تکرار کنید تا مجددا لینک دانلود جدیدی برایتان فعال شود.

 





نویسنده : زهره


تاريخ : جمعه 2 خرداد 1393برچسب:نحوه دانلود ازuploadboy -شیوه نحوه دانلود ازuploadboy , | 18:30 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

با سلام به دوستان عزيزم ميخواستم يه تذکري بدم چون من رمانها قبل از ويرايش ميذارم ميخواستم بدونيد ممکن غلط املايي داشته باشه پيشاپيش از شما معذرت ميخوام

در ضمن هر رماني خواستيد بهم بگيد اگه نويسندش اجازه داد حتما ميذارم ممنون




نویسنده : زهره


تاريخ : یک شنبه 11 فروردين 1393برچسب:رمان موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد, | 21:16 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان تلخ تر از اسپرسو نوشته دانلودرمان تلخ تر از اسپرسو برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه :
 
داستان زندگی دختری به اسم مانوش که با پسر عمه اش به اسم دامون یه قرار عاشقانه گذاشته . ولی با ازدواج دامون و آشنایی مانوش با برادر زن دامون همه چیز رنگ دیگه ای به خودش می گیره

مقدمه :
 


می خواهم “ خودی ” بسازم ، سرشارِ از “ بی تو ” بودن!
 نیاز به خانه تکانیِ روحم دارم!
 برو! بگذار کمی در “ من ” جا باز شود!
 خاطراتِ زنگ زده ی با “ تو ” بودن را!
 از میانِ در هم ریختگی ِ افکارم بیرون می کشم!
 و آنها را در کنار احساساتِ خسته ام به خاک می سپارم.
 دلم قهوه می خـــ ـــواهد !...
 اسپرسو با طعم تو!
 
تو تلخ ...من تلخ ...
 
زندگی هم تلخ ....

 
می خواهم روزهای زیبای بی “ تو” بودن را!
 با تلخی قهوه ی ماسیده ی درون فنجان!
 یکجا تجربه کنم!
 

بخشی از رمان :- مانوش صبر کن ، با توام میگم صبر کن


وایستادم . یه نفس عمیق کشیدم تا خونسردی خودم و به دست بیارم و بعد برگشتم سمت امیر و با حرص گفتم :

 
- مانوش نه ، خانم آریا !!! بعدم یادم نمی یاد من کی با تو انقدر صمیمی شده باشم که وسط حیاط دانشگاه بخوای اینجوری بلند به اسم کوچیک صدام کنی ؟


ابرویی بالا انداخت و پوزخند زد و گفت :

 
- بلـــــــه . خانم آریا .


بعد خیلی خونسرد دستاش و تو جیب شلوارش کرد و زل زد به من و گفت :

 
- راجع به پیشنهادم فکر کردی ؟

 
دلم نمی خواست تو حیاط دانشگاه اینجوری تو چشم باشم . بعضی از بچه ها رو می دیدم که از کنارمون رد می شدن با هم دیگه پچ پچ می کردن .کم چیزی نبود .منی که تو این دوسال تا حالا به هیچ پسری محل نداده بودم و هیچ کس و آدم حساب نمی کردم ، حالا وایستاده بودم وسط حیاط دانشگاه و داشتم با یه پسر حرف می زدم . اونم کی ؟ امیر ابتهاج .

رمان تلخ تر از اسپرسو


لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان عشق وغرور وغیرت نوشته آیناز کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید /تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه رمان :
در باره دختری به اسم آیناز دختری که شاید غرورش اولین چیزی باشه که بقیه ازش میبینن وشاید حرکاتش اونو آدم خود پسند نشون بده ولی بر خلاف ظاهرش اون قلب پاکی داره ظاهرش مثل ماسکی که نمیخواد کسی به روح شیشه ایش پی ببره تاحالا عاشق نشده و از نظرش پسری که لیاقت توجه داشته باشه خیلی کمه(با عرض معذرت از آقایون) .
دوست داره تو دید باشه ولی دوست نداره به چشم بد ببیننش .
 اون واسه ازدواجش خیلی معیار داره اهل دوستی هم نیست چون از نظرش فقط وقت گذرونیه و البته اصلااهل ریسک نیست ، دوست نداره از اعتماد خانوادش سو استفاده کنه و البته از اعتماد مادرش که عشقشه و پدرش که مردی متعهد مهربون و مذهبی .
تاحالا کمتر کسی تونسته خود واقعیش و ببینه بلند پروازه و هنوز نیمش و پیدا نکرده شاید یک اتفاق بتونه اون و از ماسکش بیرون بیاره یک اتفاق هرچند غیر منتظره

رمان عشق وغرور وغیرت

لینک اصلی رمان




ادامه مطلب ...

نویسنده : زهره
سه شنبه 1 مهر 1393برچسب:,


تاريخ : سه شنبه 1 مهر 1393برچسب:, | 21:20 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان احساس خاموش نوشته نیلوفر جهانجو کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه :خودش میگه احساسم خاموش شده..مُرده..کُشتنش..اما.........
 دختر داستان پولداره..خوشگله..رو پای خودش وایستاده..محکمه..تکیه گاهه..تکیه گاهه کسایی که عاشقشونه..مجبور بوده تکیه گاهه باشه..
 
مقدمه:
 



امروز اگر نیایی دیر میشود، سایه من از ردپای آشنای تو بر روی دلم دور میشود
 
وهمچنان دورتر میشود تا به آغاز فراموشی یکدیگربرسیم
 

و این یک آه حسرت است و این آخرین فرصت است
 
و اینجاست که حتی اگر در آینه بنگریم ، تصویر رخ خودمان را هم نخواهیم دید
 
و ما جزو آرزوهای محال میشویم و حسرت امیدهای ما را خاکستر میکند
 
منی که شب نشینم چگونه با خورشید باشم ؟
 
من حتی با ستاره ها نیز همنشین نبوده ام!
 

حالا تو در انتظار طلوع رویاهای خودت نشسته ای
 
و من در انتظار اینم کهرویاهای دیروز، با دلم همراه شوند!
 
وقتی خیسی سرزمین چشمانم همیشگیست آمدن باران دگر آن شور را ندارد
 
این مرام بی مرامی ات، این وفای بی وفایی ات ، این محبت نامهربانی هایت
 
در حق دلم مرا مثل آتش رو به خاموشی کرده است
 

خیلی وقت است در دریای بی انتهای غمهایت غرق شده ام
 
اما تو ای شناگر ماهر مرا در حال غرق شدن هم ندیدی
 
چه برسد به شنیدنفریادم در زیر آب!!!
  


لینک اصلی رمان




ادامه مطلب ...

نویسنده : زهره
سه شنبه 1 مهر 1393برچسب:,


تاريخ : سه شنبه 1 مهر 1393برچسب:, | 21:13 | نویسنده : زهره |
موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان خورشید قلبم نوشته (مهسا.ج) jo-jo کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه:
 از زبون پسر داستان:
 دستم رو،روی قلبم گذاشتم. زلال بود ... با عشق شفاف تر شد.
 اما یک دفعه ای همه چیز تغییر کرد ... دنیام سیاه شد. روح پاکم از مرز سفید گذشت ... از خاکستری هم رد شد ... سیاه شد ... حتی شاید از سیاه هم بالاتر.آره!من خورشید توی قلبم رو کشتم ... روشنایی توی قلبم خاموش شد ... تنها شدم.من موندم و یه قلب تاریک ... یه قلب زخم خورده و شکسته ... باید واسه ی قلبم مرحم پیدا کنم.
  بخشی ازرمان :موبایل رو بین شونه و صورتم قرار دادم:
 _ یعنی من پول رو بیارم؟
 _ آره دیگه ... امروز نوبت توئه.
 _ من که دست و بالم خالیه ... از کجا بیارم؟
 _ از سر قبر من!تو بابات خرپوله ... می تونه با نصف پولش کل شهر رو بخره!
 _ تازه دیروز پنج تومن ازش گرفتم.
 با کنایه گفت:
 _ 5 تومن؟
 _ نخیر ... 5 میلیون تومن.
 صدایی نیومد:
 _ الو؟
 


لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان هیچوقت دیرنیست نوشته مهسازهیری کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه :داستان پیرامون تلاش های شخصیت زن داستان در جهت جبران کردن اشتباهات گذشته اش هست. یک جور رویارویی نیروهای مثبت و منفی که یکی از نتایج حاصلش می تونه این باشه که هیچ چیز قطعاً خوب یا قطعاً بدی وجود نداره… و اینکه هیچ وقت دیر نیست!

بخشی از رمان :اگر آدم خیال پردازی کنارم بود، حتماً تصور می کرد امروز برای من روز بزرگیه. اما نکته اینجا بود که نه امروز فرقی با بقیه ی روزها داشت، نه آدمی کنار من بود. تنها جنبنده ای که اطراف من با چشم قابل دیدن بود، صد متر اون طرف تر انتهای این جاده ی ساکت و بلند، پشت فرمون نشسته بود و احتمالاً به مانتوی از مد افتاده ی من نگاه می کرد. البته به جز کلاغی که پنج دقیقه ی تمام بالای سرم قار قار می کرد و دلم می خواست با پاشنه ی کفش مخش رو توی منقارش بیارم.
با دو انگشت استخوان بینی م رو مالش دادم و دوباره به انتهای جاده نگاه کردم. نه به اون پراید کهنه بلکه به خط های موازی که یه جایی می پیچید و شاید ماشینی رو به سمت من هدایت می کرد که منتظرش بودم. آدم هایی که یادشون نرفته باشه امروز چهار اردیبهشته.
به ساعت نگاه کردم. نیم ساعت بود که توی تنهایی ایستاده بودم و اگر توی این دو سال با هر بدبختی ای دست و پنجه نرم نکرده بودم، از این همه انتظار حتماً زیر گریه می زدم.
به بالا نگاه کردم. خورشید گوشه ی آسمون بود. اگر الان دو سال پیش بود، با دوست هام برنامه ی نمایشگاه کتاب رو میذاشتم نه اینکه جلوی در زندان قدم بزنم. هر چند که فرقی هم نمی کرد. من یاد گرفته بودم که اگر گندی می زنم باید پاش بایستم. از همون دو سال پیش توی دادگاه به این نتیجه رسیده بودم که کار من با همه ی آدم هایی که می شناختم، دیگه تموم شده… آدم هایی که من رو درست نشناخته بودند. هرچند که باورش سخت بود و امید برگشتن من رو سر پا نگه می داشت. اما امروز، دقیقاً از ۳۵ دقیقه ی پیش بهم ثابت شد که چیزی من رو به زندگی سابقم برنمی گردونه.

 

رمان هیچوقت دیر نیست






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان عشق ودوری نوشته هانیه علی نژادکاربرانجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه: قصه ی عشق دختر و پسریه که توی یک تصادف باهم آشنامیشن...برای ازدواج باهم باخونوادشون مشکل دارن...
 یه تصادف باعث میشه که پسر دیگه دختر رو نشناسه و...
 بخشی از رمان:

خواب مانده بود ودیربه دانشگاه رسیده بودوسرعت ماشین دیگر در کنترل او نبود.باماشینش به اوبرخورد کرد.سریعا"ازماشین پیاده شدوگفت:
 _معذرت میخوام خانم.دیرم شده چیزی تون که نشد؟
 _نه...مشکلی نیست.حالم خوبه.
 .آن روزکامیارفقط به آن دختر فکرمی کرد.خودش هم نمیدانست برای چه اینقدر چهره ی آن دختر جلوی چشمش میاید.تاحالا نشده بود که اینقدر به یک دختر فکر کند.ز زمانی که او رادیدیاد اصرارهای مادر وخواهرش افتادکه از زمانی که پادر26سالگی گذاشت پا دریک کفش کرده بودندکه بایدزن بگیری.احساس کرد چشمهای روشن دخترمانندآهنربایی اورا به خود جذب کرد.

رمان عشق ودوری

 

لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان نه خانی آند نه خانی رفت نوشته مانا کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


خلاصه : یاسمین دختر خانواده ای به گمان خود روشن فکر است که تنهایی و خلاء روحیش را با دوستیش پر کرده و فاصله ی پر نشدنی بین او و پدر و مادر باعث می شود در مقابل اشتباهات و آسیب های دیگران به شیوه ی خودش دنبال راه چاره باشد و با پنهان کاری خودش را مرحله به مرحله در نیمه راه سقوط قرار دهد . روابط و کشمکش های او با دوست پسرش بدون پشتیبانی خانواده شبیه بازی بزرگ بچه های کوچک می شود شبیه تفنگ بازی ها و دکتر بازی ها کودکانی با تفنگ ها و قرص های واقعی.
 

یاسمین شخصیت پر از کل کل و شیطون و پسر کشی نیست یا سمین یکی از هزاران دختر آرام و صبور و آبرودار و البته زیبا ی شرقیه و ادبیات آدمهای داستان ادبیات واقعیه آدمهاییه که درون جامعه هستن و خشونتش بخاطر احترام به مخاطب بسیار تلطیف شده ولی واقعیت خشونت کلامی و رفتاری آدمها در بطن جامعه در زیر پوست خانواده های خوشبخت، خشونت پر رنگ و غیر قابل انکاریه خشونت های مردانه ی از جنس ایرانی پشت ولنتاین های ایرانیزه شده پشت دست در بازو انداختن زوج های خوشبخت پشت عسل در دهان گذاشتن های عروسانه پنهان شده خشونت مردانه ی ایرانی فانتزی و جذاب نیست باطن عریان قبیحی داره .
 

مقدمه متنی از خانوم تهمینه میلانی :
 
خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست.
خشونت، تحقیر، آزار و گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که آرام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی،
مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد س ک س ی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد.
خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد.
مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده

امتداد همان "مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار" هایی است (باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم.

همان "زن صفت" و "مثل زن گریه می کردی" هایی است که بچه های مان از خیلی کودکی یاد می گیرند.

چون هایی که اسم شان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق ، زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش ، تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی و ج ن س ی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای نا موجه ترین رفتارها.
کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود

خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میان مان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سُخره می گیریم .

"خشونت" خودِ خودمانیم!!!!!؛

رمان نه خانی آمد نه خانی رفت

لینک اصلی رمان






موضوع: <-CategoryName->

دانلود رمان احساس من معلول نیست نوشته نوشته سمیه .ف.ح کاربر نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آبفون/آیپد

خلاصه :
هنگامه دختری متفاوته . البته متفاوت نه از نظر خودش. از دید شمایی که اونو متفاوت می بیند. البته بعضی وقتها همینم غنیمته . چون خیلی ها ممکنه اصلاً نبیننش. چون اون معلوله . یه معلول جسمی . معلولی با هوش و قابلیتهایی خیلی بیشتر از تو ! خیلی بیشتر از من ! باز تا اینجا مشکلی نیست . مشکل وقتی به وجود می یاد که این آدم ، عاشق یه فرد سالم از نظر جسمی میشه . اون معلوله ولی احساسش معلول نیست . اون به اندازه ی من و تو یا حتی شاید خیلی بیشتر از ما ها ، عشق رو می فهمه ….پایان خوش
این داستان نصف واقعیت و نصف تخلیه. نصف واقعیش تند و تلخ و نصف تخیلیش ، هم برگرفته از ذهن زنده ی نویسنده . ذهنی که دوست داره کلی رو آدما تاثیر بذاره و چشماشون رو بشوره .


منبع:سایت نگاه دانلود






موضوع: <-CategoryName->

دانلودرمان درست مثل بهشت نوشته fereshteh-92 کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

داستان در مورد یه خانم دکتره که عاشق کارشه و خیلی هم تو کارش مهارت داره.
این خانم دکتر بیست و شش ساله خودش رو توی کارش غرق کرده همه ی زندگیش توی کارش خلاصه میشه و خودش از این بابت خیلی راضیه و دوست نداره تغییری توی زندگیش ایجاد بشه اما خواهر بزرگترش اصلا از این وضع خوشش نمیاد و قصد کرده که برای خواهرش آستین بالا بزنه و برای دختر قصه ی ما شوهر پیدا کنه و از آنجا که یکدونه خواهرش رو خوب میشناسه تصمیم می گیره اون رو توی یه عمل انجام شده قرار بده.
نازنین هم بی خبر از همه جا به دعوت خواهرش آماده میشه تا به خونه شون بره اما بین راه اتفاقی براش می افته که زندگیش رو برای همیشه تغییر میده…

رمان درست مثل بهشت






صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 86 صفحه بعد

امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید

خبرنامه وب سایت:







کد بنر محک



document.write('');

درباره نویسنده

زهره ٍ به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم در این وبلاگ لحظات خوشی داشته باشید منبع مطالب سایت نگاه و نودهشتیا می باشد
ایمیل : ghahremanlu.zohreh@gmail.com

آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:

وضعیت وبلاگ :

اوقات شرعی :

تبلیغات